خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 16:49


بازی تلخ سرنوشت را چون قهوه ای تلخ سرمیکشم و لذت میبرم.. هرگز زانو نمیزنم.. خم نمیشم.. حتی اگه سقف آسمون کوتاه تر از قد من باشه..حتی اگه تموم مردم دنیا روی زانوهاشون راه برن.. فقط .. گاه و بیگاه یواشکی و بیصدا دلم میشکند.. آرام در دلم میگویم :هیس.. خدا در همین حوالیست./مرد تنهای شهر/

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:20

وارد شهر اصفهان که شدم زنگ زدم به محمد که یکسره دارم میرم سر ساختمون. اما محمد اول سعی کرد منو بپیچونه و هی اصرار داشت که الان نزدیک ظهره و بیا خونه زنم ناهار درست کرده و از این حرفا. اعتنا نکردم و گفتم بیا سرساختمون منتظرم و و قطع کردم. وقتی رسیدم مجمد جلوی درب وایساده بود و هی این پا و اون پا میکرد. اومدم کلید به درب بندازم جلومو گرفت و گفت: بذار اول یه چیزی بهت بگم .. راستش غلام اینجاست. پرسیدم کدوم غلام؟ گفت همون غلام که ازش خوشت نمیاد. ازش پرسیدم غلام چرک؟ گفت آره غلام و پسر خواهرش رضا اینجان.. یه امشب جا ندارن و بهشون پناه دادم .. ناراحت نباش فردا میردن.. فقط نباشه چیزی بگی ناراحت بشن .. آخه مهمونن و توی این شهر غریبن. بهش گفتم: غلام یه دزده فراری و خلافکاره .. برای چی اینجا راهشون دادی؟ گفت: توی رودرواسی موندم رفیق حالا میشه منو ضایع نکنی؟ رفتیم داخل . غلام با اون قیافه سیاه و خلافش که شرارت و پلیدی از سروکولش میبارید باپسری حدودا 15 یا 16 ساله که اونو آقا رضا معرفی کردن. رضا لاغر اندام و صورت کشیده ای داشت و خیلی هم قیافه مثبتی داشت. غلام رو به محمد کرد و گفت: خمارم چیزی برام اوردی؟ محمد کمی تریاک بهش داد و گفت: الان دندون روی جیگر بذار علیرضا اینجاست رعایت کن. ولی غلام تا جنس به دستش رسید فوری پیک نیک رو روشن کرد و مشغول کشیدن شد و رضا هم کنارش همراهی میکرد. اینجا بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 15:23

اینم حکایت عشق که قولشو دادم يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود مَرد وارد شد و آنجا ماند چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت اين کار شما تروريسم خالص است نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟ شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت « آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي سوخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 15:23

رفقا یکی از یکی با مرام تر و هر کدومشون برای خودش سالاررررررررررررررروز اول که رسیدیم تبریز دوست آذری ما رو برد کجا؟ آهان پارک ایل گولی که بهش شاه گلی هم میگن گول به ترکی میشه استخر یعنی استخر شاه که بعد انقلاب به ائل تغییر کرد یعنی استخر مردم که حدود 5 و نیم هکتار وسعت و 720000 متر مکعب آب داره چیزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:13

بازی تلخ سرنوشت را چون قهوه ای تلخ سرمیکشم و لذت میبرم.. هرگز زانو نمیزنم.. خم نمیشم.. حتی اگه سقف آسمون کوتاه تر از قد من باشه..حتی اگه تموم مردم دنیا روی زانوهاشون راه برن.. فقط .. گاه و بیگاه یواشکی و بیصدا دلم میشکند.. آرام در دلم میگویم :هیس.. خدا در همین حوالیست./مرد تنهای شهر/


برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:13

روزگارانیست من تنها و بی کس مانده امچون مترسک سربزیر و سرد اینجا مانده اماز همانروزی که در این چشم ظاهر گشته ایدر به دام آوردنم استاد و ماهر گشته ایجرم چشم من چه بود؟ آیا تخطی کرده ام؟برق چشمت گفت : نه بنگر تجلی کرده اممن چه ساده باختم ارزان.. این دل را به تودرد این دل شد... فقط تنها دمی دیدار توهستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:13

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بوداین دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود...لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود...یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفتدست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود...دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفتاین همان دستی ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:13

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بود است مراد وی از این ساختنم جان که از عالم علوی است یقین می دانم رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم مرغ باغ ملکوتم نیم از عالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:13

رفیق راهی و از نیمه راه می گوییوداع با من بی تکیه گاه می گویی میان این همه آدم، میان این همه اسمهمیشه نام مرا اشتباه می گویی به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلمبه هرکه می رسی از اشک و آه می گویی دلم به نیم نگاهی خوش است، اما توبه این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟ هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری استنمرده ام که غمت را به چاه می گویی سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن هات حکمت داشت : دلبر داشتی از دل من تا لب تو راه چندانی نبود من که شعر تازه می گفتم، تو از بر داشتی قلب من چون سکه های از رواج افتاده بود آنچه در پیراهن من بود، باور داشتی شر عشقت را من از شور پدر پرورده ام قصد خون خلق را از شیر مادر داشتی دشتی از آهو درین چشمت به قشلاق آمده جنگلی از ببر در آن چشم دیگر داشتی پشت پلکم زنده رودی از نفس افتاده بود روی لب هایت گلاب ناب قمصر داشتی خاطراتم را چه خواهی کرد؟ گیرم باد برد بیت هایی را که از من کنج دفتر داشتی؟؟ مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشقی … اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،بدون که دلتنگی … شبت که بی خواب گذشت ،بدون که نگرانی … روزت که بی شوق آغاز شد ،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 7:46

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم! تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم!در یک جستوجوی نقره ای در کوچه باغ های آبی احساس، تورا از بین گل هایی که در تنهایی ام روییده با حسرت جدا کردم! وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانیست، رویایی! ومن برای زیبایی آن چشم ها، چشم تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم!!!! همین بود آخرین حرفت! و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب وا کردم! نمیدانم، چرا رفتی! نمیدانم! شاید خطا کردم! و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید! انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت!!! هنوز هم چشم انتظار چشمان پر مهرت هستم! برگرد! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 7:46

اول سلام و دوم بسم الله الرحمن الرحیم.. هر چند سلام خودش اسم خداست. الان اینجا میگم تولدت مبارک بخاطر اینکه شاید نباشم روز تولدت رو بهت تبریک بگم توی این سالها همیشه سعی کردم اولین نفر باشم که تولدت رو بهت تبریک میگم یادت باشه توی این سالهای دور از تو بودن و بی تو بودن خیلی بهم سخت گذشت خیلی از داخل سوختم ولی خندیدم تا مبادا فاز غم بدم گناهی نداری.. نفرین به اونهایی که دست تو رو از دستم جدا کردن نه سال.. شوخی نیست.. سوختم و سوختم.. انگار بهم 90 سال گذشت مثل کوه محکم ولی سرد و ساکت صبوری میکنم و میگم این نیز بگذرد نمیخوام غرغر کنم یا فاز غم بدم ولی به خدا هنوزم وقتی می بینم اون دستتو میگیره هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف ولش کن فقط همینو بدون که بیصدا از داخل میشکنم و خورد میشم ولی صدام در نمیاد یادت باشه اینجوری خیلی دلمو میشکنی ولی اعتراض نمیکنم وقتی بهم گفتی به اندازه دنیا دوستت دارم.. نمیدونستم دنیات این قدر کوچیکه حیف.. آیا خبر داری که سفید شد اون تار مویی که با همه دنیا عوضش نمیکردی؟ همه آرزوم اینه که بمیرم تا نمیری.. بسوزم تا نسوزی همش خودمو دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 7:46

من که اصرار ندارمتو خودت مختارییا بمانیا که نرویا نگهت میدارم دوستان گرامی احتمالا فردا قبل از مسافرت وبلاگم رو حذف میکنم و برای همیشه میرم..فقط گیر مامانم که رضایت بده که نمیده..اینجا از همتون خدا حافظی میکنم..نگید بی خداحافظی رفت.. تو رو خدا حلال کنید..دوستتون دارم..خاطره های قشنگی ازتون برام مونده..حتما بعد نمازها دعاتون میکنم.. تجربه ها بهم میگن: زندگی به کام آوناست که حس چشایی ندارن! اصلا انگور خوب همیشه نصیب شغال میشه.. هرچه بیخیالتر، بهتر.. در مورد خودم که جواب داده حالا شما رو نمیدونم.. اما آخرین حرفا اون دوستایی که بهم همش توهین کردن و تا این ساعت هنوز عفت کلام رو رعایت نمیکنن.. همونایی که بخاطرشون پستها پسورد دار شدن.. و من هیچوقت ازشون به مدیریت بلاگفا شکایتی نکردم و نمیکنم.. و اصلا جواب ندادم.. خواهشا این ساعات پایانی حذف وبلاگ توجه کنن.. اولا من مسبب شکست یا گرفتاریهاشون نبودم اگر هم صبوری کردم و هیچ جوابی بهشون ندادم .. نه نفهم بودم.. و نه بی زبون.. چلمن و دست پا چلفتی هم نیستم.. زبون هم دارم ایناهاش اگر سکوت کردم و صبوری.. خدای نکرده این هم نبوده که لایق ندونسته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 7:46

اگه دیدی یه آذرماهی زیاد غر غر میکنه و رو رفتارات حساسه بدون خیلی دوستت داره ولی اگه یهو ساکت شد و دیگه هیچی نگفت بدون یه کاری کردی که بدجـــــــــــــــور از چشمش افتادی من زاده " آذر ما هم" ...اگر مرا ميخواهي بايد با "غرورم " بخواهي ...اگر مرا ميخواهي بايد با " پيچيدگي ام" بخواهي ...اگر مرا ميخواهي بايد با صراحتم " بخواهي ......من با بقيه متفاوتم .. اگر ميخواهي مثل بقیه باشم برو دنبال همان " بقيه " ...آنکه درون من خفته است،" عشق" است ..عشقی که منتظرست دست از پا خطا کني تا تلخ ترين تلخ ها را به تو بچشاند ...پس اگر نميتواني " خاص " بودنم را تحمل کني به من نزديک نشو که هم دورت ميکنم هم درو ات ...و به همه بگویید من یک آذر ماهی هستم برای معرفی همین کافیست اگه ديــــدي يه آذرماهی.....يکدفعـه ساکــت شد و کم حــــرف !!شک نکن غـــــرورشو زيــر سوال بردي...نه بخاطر اينکه جوابـي برات نداره !! نــــه ... اون به اين فکر ميکنه که چــــــرا به تـــويي که در حــــدش نيستي ؛ همچين اجـــازه اي رو داده که به غـــــرورش دست درازي کني! برای من بودنت همیشگیست، فرقی نمیکند..!چه در کنار من... چه در خاطر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 7:46

سنگ قبر افراد مشهور ایران سنگ مزار شاید دیدن سنگ مزار افراد شناخته شده ایران برای ما خاطرات و بزرگی و .. را بیاد آورد. این پست که به مرور کامل می شود سعی شده است تا سنگ مزار افراد شناخته شده به همراه توضیحاتی مختصر آورده شود. سنگ قبر نادر شاه افشار نادرقلی ملقب به تهماسبقلی خان و نادر شاه از ایل افشار خراسان از ۱۱۱۴ خورشیدی تا ۲۸ خرداد یا ۳۰ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی، پادشاه ایران و بنیانگذار دودمان افشاریه است. او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از اسلام است و بسیاری از مورخین او راقدرتمندترین پادشاه ایرانی بعد اسلام می دانند که سرکوب افغانها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح هندوستان وترکستان و جنگهای پیرزومندانه او سبب شهرت بسیارش گشت. به او در اروپا لقب «آخرین جهانگشای شرق»، «ناپلئون ایران» و «اسکندر دوم» نیز دادهاند. سنگ قبر نادر شاه افشار سنگ قبر فرهاد مهرداد فرهاد مِهراد (۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران – ۹ شهریور ۱۳۸۱، پاریس)معروف به فرهاد؛ خواننده، آهنگساز و نوازندهٔ پاپ راک اهل ایران بود. فرهاد از خوانندگان صاحبنام راک ایرانی بود و نخستین آلبوم راک اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 7:46

صفحه بندی