خرید بک لینک
لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود
این دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود...
لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد
« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود...
یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفت
دست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود...
دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفت
این همان دستی ست که هر شب دعایت کرده بود...
بغض من سنگین شده ، پس تنگ یک آغوش کو ؟!
کاش روی خاک احساس رضایت کرده بود...
وعده ما یک هزار و سیصد و هشتاد و ... عشق
با همان لحنی که با من آشنایت کرده بود...
می نشینی ، یک نفس مهمان شعرم می کنی
شعر زیبایی که همرنگ خدایت کرده بود...
خواب من تعبیر شد ، انگار داری می روی
یک نفر شاید نمک در کفش هایت کرده بود

به التماس نجیبم بخند حرفی نیست
شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست
در امتداد جنونم بیا و رو در رو
به خنده های عجیبم بخند حرفی نیست
از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند
به این غروب غریبم بخند حرفی نیست
طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند
تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست
من از عبور نگاهی شکسته ام، آری
شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست
به حال من پری دل گرفته هم خندید
تو هم بخند حبیبم ـ بخند حرفی نیست

من از این فاصله ها دلگیرم،

گرچه با هر قدمش میمیرم

تو که احساس منو میفهمی،

پس ببین عاشق بی تقصیرم،

سهم من از تو فقط دلتنگیست،

من برای تو شدن هم دیرم،

بعد تو هیچ کسی مثل تو نیست،

تو بمان جای تو من میمیرم

صدای شکستنت را هیچ کس نمی شنود.
اینجا آدم هایش کر هستند..
اینجا به جرم شکستن .. زیر پا می گذارندت...
بنویس ,درد هایت را, غم هایت را ........بنویس .
وجدان تقدیر همیشه خواب است....بدرد نمی آید.....
اینجا فقط کلمات بیدارند.....
واژه ها عاشق اند....
بنویس از دلت.....
تا واژه ها عاشقانه زخم هایت را مرحم شوند.
نترس.......
وفای نوشته ها بیشتر از آدم هاست.

دستهایت را خودت " ها " کن اگر یخ کرده اند
از لب معشوقه هامان " ها " نمی آید رفیق
یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان
هیچ کس سمت دل زیبا نمی آید رفیق

دستانم را محکمتربگیر

من هنوزهم نمی خواهم

تورا...

به دست خاطرات بسپارم...

کنارت هستند: تا کی؟!
تا وقتی که بهت احتیاج دارند...
از پیشت می روند یک روز: کدام روز!؟
وقتی کسی جایت امد...
دوستت دارند: تاچه موقعه؟!
تا موقعی که کسی دیگر رابرای دوس داشتن پیدا کنن...
میگویند: عاشقت هستم تا همیشه...
فقط تا وقتی که بازی با تو تموم بشه!
و این است بازی باهم بودن........

خواستم کم نیارم گفتم هر جور راحتی...

نگفتم نرو...

نگفتم بهت عادت کردم

نگفتم بهت وابسته شدم

نگفتم اگه بری دلم خیلی واست تنگ میشه

نمیدونستم که نبودنت چه به روزم میاره

نمیدونستم چقدر این دل لعنتی بهونت رو میگیره

نمیدونستم دلتنگی روزگارم رو سیاه میکنه

اونموقع میخواستم کم نیارم

ولی الان یــــــه دنـــــــیــــــا کم دارم تو رو

یه دنیا داغـــــــــونـــــــم

یه دنیا دلـــــــتــــــنـــــگــــم

پرسیدمش دل میخری؟پرسیدچند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!!

خنده کردو دل ز دستانم ربود!!

تا به خود باز امدم او رفته بود!!

دل زدستش روی خاک افتاده بود!!

ردپایش روی دل جا مانده بود!!

سری جدید عکس عاشقانه و متن عاشقانه 2015

با وجود شبکه های مختلف مجازی

از وایبر و واتس آپ و تلگرام ... گرفته تا ایستاگرام و فیس بوک و ...

ولی هیچ جا بدون تو آرامش نیست.

مینویسم تا بدونی که

دیگه نوروز رنگ و بوی سال های قبل رو نداره

وقتی بودی همیشه بهار بود

با بودن تو همه جا پر از عطر گل های نارنج بود

اما حالا دیگه هیچی نیست جز یه حس بد

جز یه حس دلتنگی که نمیخوام با هیچکی تقسیمش کنم

عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزارن من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
واي از این آتش روشن که به جان من و توست

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:13

صفحه بندی