دوستان گرامی احتمالا فردا قبل از مسافرت وبلاگم رو حذف میکنم و برای همیشه میرم..
فقط گیر مامانم که رضایت بده که نمیده..
اینجا از همتون خدا حافظی میکنم..نگید بی خداحافظی رفت.. تو رو خدا حلال کنید..دوستتون دارم..خاطره های قشنگی ازتون برام مونده..
حتما بعد نمازها دعاتون میکنم.. 

تجربه ها بهم میگن: زندگی به کام آوناست که حس چشایی ندارن! اصلا انگور خوب همیشه نصیب شغال میشه.. هرچه بیخیالتر، بهتر.. در مورد خودم که جواب داده حالا شما رو نمیدونم..
اما آخرین حرفا
اون دوستایی که بهم همش توهین کردن و تا این ساعت هنوز عفت کلام رو رعایت نمیکنن.. همونایی که بخاطرشون پستها پسورد دار شدن.. و من هیچوقت ازشون به مدیریت بلاگفا شکایتی نکردم و نمیکنم.. و اصلا جواب ندادم.. خواهشا این ساعات پایانی حذف وبلاگ توجه کنن.. اولا من مسبب شکست یا گرفتاریهاشون نبودم
اگر هم صبوری کردم و هیچ جوابی بهشون ندادم .. نه نفهم بودم.. و نه بی زبون.. چلمن و دست پا چلفتی هم نیستم.. زبون هم دارم ایناهاش
اگر سکوت کردم و صبوری.. خدای نکرده این هم نبوده که لایق ندونسته باشمشون بجوابم..
اگر چه بهم فحش میدن و بارها دلمو شکستن.. ولی دوستشون دارم.. بازم دعاشون کردم که خدا گره از مشکلشون برداره.. غم رو از روی دلشون برداره.. تنها دلیل سکوت کردنم این بوده که واقعا اونا رو دوست داشم و دارم.. و میدونم توی دلهاشون دردها عقده شده .. سکوت کردم تا خودشون رو تخلیه کنن..
حس کردم بهترین کمک بهشون همینه 
هرچند خیلی تاکید کردم به مرحوم پدرم توهین نکنن و اونا همش لج کردن.. ولی میگم که همشون رو بخشیدم و هنوزم دوستشون دارم و حتما براشون دعا میکنم
از چندتاشون هم در گذشته دور..انتقام گرفتم که الان دم رفتن پشیمونم
از کسی اسمی نمیبرم ولی خودشون میدونن..
آدما دو دسته هستن.. دسته اول: از تنهایی میترسن و دنبال کسی هستن که با مهر ورزی و عشق زندگی کنن.. حالا اگه شانس بیارن و یکی نیاد گند بزنه به احساسات و عواطفشون..
دسته دوم: اونایی که مارگزیده شدن و به کسی اعتماد ندارن و ترجیح میدن هی خاطرات گذشته رو نشخوار کنن و با ترس و بدبینی وحشت دارن مبادا از چاله به چاه بیفتن.. و زندگیشون بی اعتمادیه..

من از هیچکدوم اینا نیستم.. من عقیده محکمی به سرنوشت و تقدیر دارم .. طوری زندگی میکنم که اگه بفهمم قراره بمیرم.. یا هزار سال زندگی کنم .. برام فرقی نمیکنه.. در مقابل خدا و سرنوشت و تقدیرات.. هم راضیم و هم تسلیم.. حالا فهمیدید که چرا میگم دریای آرامشم و هیچی و هیشکی نمیتونه اونو خراب کنه؟
ادامه مطلب پسورد داره
برچسب:
نویسنده: سام مرادیان